صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
Cogito،ergo،sum
تراژدی کمیک
این روزها شهر شلوغ است و از هر طرف که بروی راه بندانی که تو را هشداری بی وقفه می دهد.،
((از دادگاه چهار کلمه ای،، تا گلوله های که کار قاضی ومدعی العموم و وکیل مدافعه و در کل نماینده عدل علویست این هفته را آغاز کردیم . و نورانی شدن رئیس جمهور در سازمان ملل و احتمال پیغمبری و غیره ... تا طرح و ابتکاراقای لاریجانی که قرار شد،، هم گوهر بگیرند و هم کمی پول تا برای تیم مذاکره کننده فعلی،، قاقا لی لی بخرند ))
کمی به این اتفاقات که نگاه کنی میبینی چه تراژدی کمیکی در ایران رخ می دهد!!! ، شما فقط کافیست که قلم در دست گرفته و این رخدادها را جمع آوری کنید!!! در پایان هر ماه شما کم کم می توانید معنی کمدی را با تمام وجود بفهمید.!!!،
کمی آن طرف تر هم یک محفل هنری پرپاست و هنرمندان شهر در آنجا جمع شدند تا کمی در این شلوغی ،،فرهنگ سازی بکنند و چه جالب و زیبا این کار را انجام می دهند ما هم که نمی توانیم برویم از طریق آقا هادی در کم و کیف ماجرا قرار گرفته ایم و باز جای شکرش باقی ...
همهمه بی نظیری است ... ،
اما باز تنها صدای که در گوش طنین می اندازد و در دل زخم، گنجی است و نامه های معصومه شعفیی خطاب به ...
2 نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1384ساعت 14:25  توسط سیزده بدر |
گر تو خاموش بمانی
چه کسی خواهد بود
که گواهی دهد:
«اینجا، بودند
عاشقانی که زمین را به دگر آیینی
خواستند آذین بندند و
چه شیدا بودند!»
آه!
ناجوانمردی گیتی آیا
تا بدانجاست که فردا، وقتی
نبض این ساعت فرتوت نخواهد زد،
هیچ مستی دیگر
در تَهِ کوچهی بنبستی
در آخر شب
نغمهی ما را با سوت نخواهد زد؟
با سرانگشتی، آغشته به خون و انکار،
یادگاری ز خود، امروز، بنه بر دیوار.
من همدست ِ تودهام
من همدست ِ تودهام تا آن دَم
که توطئه ميکند گسستن ِ زنجير را
تا آن دَم که زير ِ لب ميخندد
دلاش غنج ميزند
و به ريش ِ جادوگر آب ِ دهن پرتاب ميکند.
اما برادری ندارم
هيچگاه برادری از آن دست نداشتهام
که بگويد «آری»:
ناکسي که به طاعون آری بگويد و
نان ِ آلودهاش را بپذيرد.