صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
Cogito،ergo،sum
به رسم اعتراف ....
چند وقتی بود که داشتم به مراسم اعتراف که در میان بعضی ادیان ، به گمانم ، در دین مسیحیت بیش تر به چشم می خورد فکر می کردم .
اعتراف به گناهان ، در نزد آن که خود را نماینده و پل ارتباط بشر با خدا می داند ، کاری جالب و در نوع خود زیباست .
در میان، گذاشتن نیاز های روزانه بشر با نماینده او و بر شمردن انها ، که از دید او گناهی گاه صغیره و گاه کبیره است در خور مجازات های ابدی ، تنها این نکته را به نمایندگان خدا گوش زد می کند که انسان باید انسان گونه زیست کند .
ورای هر قانونی که انسان را از انسان می گیرد ، آزادی را از انسان می گیرد ، عشق را ميدزد و بيم ابديتي در جهنم را مي دهد !!!!
از رنگها دورت مي كند بي آنكه بداني چرا ... از گلها متنفرت مي كند بي آنكه يكبار لذت چشيدن بوي آن را حس كرده باشي.
و تو همه اين ها را هر روز، و هر ثانيه اعتراف ميكني براي آن كه ، آن كشيش را نيز در اين حس زيبا شريك كني...
مي گويي،، براي آن كه نمي تواني لذت دانستن حقيقت را در خود چال كني ، لذت آزادي را ، لذت دانستن را ،...
و نمی توانی بردگی را تحمل کنی ،زنجیر را پاره می کنی و از بهشت رانده می شوی !!
بی پناه، پی آغوشی می گردی،
تو تنهایی با آن همه رنج از درک زیبایی ،با آن همه طعنه و زخم زبان
و باز این تویی که این زیبایی را درک میکنی
2 نوشته شده در یکشنبه 27 آذر1384ساعت 14:47  توسط سیزده بدر |
گر تو خاموش بمانی
چه کسی خواهد بود
که گواهی دهد:
«اینجا، بودند
عاشقانی که زمین را به دگر آیینی
خواستند آذین بندند و
چه شیدا بودند!»
آه!
ناجوانمردی گیتی آیا
تا بدانجاست که فردا، وقتی
نبض این ساعت فرتوت نخواهد زد،
هیچ مستی دیگر
در تَهِ کوچهی بنبستی
در آخر شب
نغمهی ما را با سوت نخواهد زد؟
با سرانگشتی، آغشته به خون و انکار،
یادگاری ز خود، امروز، بنه بر دیوار.
من همدست ِ تودهام
من همدست ِ تودهام تا آن دَم
که توطئه ميکند گسستن ِ زنجير را
تا آن دَم که زير ِ لب ميخندد
دلاش غنج ميزند
و به ريش ِ جادوگر آب ِ دهن پرتاب ميکند.
اما برادری ندارم
هيچگاه برادری از آن دست نداشتهام
که بگويد «آری»:
ناکسي که به طاعون آری بگويد و
نان ِ آلودهاش را بپذيرد.