صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
Cogito،ergo،sum
رمضان
با خودم به اندیشه فرو می روم که روزه چیست و رمضان کجایی زندگی من است؟
روزه را آنگونه که متداول است نمی توانم انجام دهم نه از آن جهت که ضعفی جسمی دارم و نخوردن ونیاشامیدن بر سلامت جسمم اثری سو می گذارد ، از آن جهت که اینگونه عبادت را نمی پذیرم .
ماه" رمضان" آتوپیای من یعنی ریاضت، یعنی سختی، یعنی تفکر، یعنی حج، یعنی حجرت از خود به خود، یعنی شناخت از خویش و از روح آدمی، یعنی فرار از خود به غیر دیگری ، یعنی در جایی که ایستاده ای در حال شدن باشی و این همه رمضان است و به تنهایی هر کدام مکتبی خاص .
آری افلاطون شروع تفکرفلسفی را گذر از فطرت اول و رسیدن به فطرت ثانی می داند و این یعنی آغاز زندگی؛ و ملاصدرادر تفسیر این جمله ، فطرت اول را زندگی عادی می داند و فطرت ثانی را هر چیز که ما را از روزمرگی بدر آورد وبه حیرت فرو برد.
حال تو، به فطرت ثانی پا گذاشتی ؛ وارد حج شدی ، حج یعنی عصیان تو بر خویش و این یعنی آغاز حرکت . اما نه حرکت از خانه خویش به خانه خدا و نه آن حج مرسوم که این بار درست از خانه خویش به خانه خویش ،حجی بزرگتر و بالا تر از آن حج واینجا این روح توست که باید طواف شود، نه خانه خدا.
بار دیگر احرام میکنی ، وحرام می کنی!!! روزمره گی را. روحت را به طواف می گردی، تا آنچه را کم دارد ببینی ، و بر رفع آن به پا خیزی و این یعنی تداوم حج یعنی آنچه را آغاز کرده ای احساس می کنی ؛
و تو از خویش به خویش به فلسفه زیستن یعنی تفکر می رسی؛ و این همان لقا الله است که قرن ها به دنبالش میگردند و بهشت و جهنمی نیز در نمی یابی .
وچه زیبا گفت: برای رسیدن به خدا به اندازه هر آدمی راهی هست .
و اما نقطه اشتراک همه این راه ها گذر از روز مرگی است .
رمضان آتوپیایی من یعنی فرار از روز مرگی یعنی امیدی به زندگی تازه و پرورش انسان های خداگونه و این ها همه با تحمل و تفکر است که شکل می بندد .
در رمضان اسلامی چنین پرورشی قرن هاست که اقیم مانده است روحش را گرفتیم و به ظاهرش آراستیم و این همان دلیل روزمره شدن رمضان اسلامی است .
از سفرهای افطارش متنفرم واز غذاهای سحرش نیز هم ؛ و از اذانش خجالت می کشم که چیزی برای گفتن به مغربش را ندارم ،هم من و هم سرزمینم تهی تر از آن گشته.
آری ساعت ها تغییر کرده اند و انسان ها هر گز به تفکر فرو نرفتند که چرا عصیان کردند و برای چه این گونه به خود زجر می دهند و تنها اینگونه رمضانی برای طمعان بهشتی فرصت خوبی است گناه بشورند و خود بفریبند و ندانسته بار ببندند اما به کدامیان دیار .
2 نوشته شده در جمعه 14 مهر1385ساعت 11:23  توسط سیزده بدر |
گر تو خاموش بمانی
چه کسی خواهد بود
که گواهی دهد:
«اینجا، بودند
عاشقانی که زمین را به دگر آیینی
خواستند آذین بندند و
چه شیدا بودند!»
آه!
ناجوانمردی گیتی آیا
تا بدانجاست که فردا، وقتی
نبض این ساعت فرتوت نخواهد زد،
هیچ مستی دیگر
در تَهِ کوچهی بنبستی
در آخر شب
نغمهی ما را با سوت نخواهد زد؟
با سرانگشتی، آغشته به خون و انکار،
یادگاری ز خود، امروز، بنه بر دیوار.
من همدست ِ تودهام
من همدست ِ تودهام تا آن دَم
که توطئه ميکند گسستن ِ زنجير را
تا آن دَم که زير ِ لب ميخندد
دلاش غنج ميزند
و به ريش ِ جادوگر آب ِ دهن پرتاب ميکند.
اما برادری ندارم
هيچگاه برادری از آن دست نداشتهام
که بگويد «آری»:
ناکسي که به طاعون آری بگويد و
نان ِ آلودهاش را بپذيرد.