صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
Cogito،ergo،sum
برای مخاطبی نه چندان خاص
دیگر آرام در بستر باید خوابید ، زمان از دست رفت ، نه برای زندگی نه برای گریستن که هر دو محکومیت آدمی را یاداورند ؛ از برای آنچه که روزی فاجعه ای میپنداشتم و اینک چه شیرین بر آن لبخند میرنم ...
باز تکرار میکنم : من بی چرا زندگانم
شاید این بی چرایی خود چرایی باشد ؛ از برای بودن ؛
نمیدانم، از کجا باید شروع کنم ... شاید ، نمیدانم به کجا باید ختم شود ....!!!
فاصله تجربه ای بیهوده است ای شاملوی بزرگ ،پس این همه تقلا از بهر چیست ؟
....................................................
........................................................
..............................................................
2 نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 23:21  توسط سیزده بدر |
گر تو خاموش بمانی
چه کسی خواهد بود
که گواهی دهد:
«اینجا، بودند
عاشقانی که زمین را به دگر آیینی
خواستند آذین بندند و
چه شیدا بودند!»
آه!
ناجوانمردی گیتی آیا
تا بدانجاست که فردا، وقتی
نبض این ساعت فرتوت نخواهد زد،
هیچ مستی دیگر
در تَهِ کوچهی بنبستی
در آخر شب
نغمهی ما را با سوت نخواهد زد؟
با سرانگشتی، آغشته به خون و انکار،
یادگاری ز خود، امروز، بنه بر دیوار.
من همدست ِ تودهام
من همدست ِ تودهام تا آن دَم
که توطئه ميکند گسستن ِ زنجير را
تا آن دَم که زير ِ لب ميخندد
دلاش غنج ميزند
و به ريش ِ جادوگر آب ِ دهن پرتاب ميکند.
اما برادری ندارم
هيچگاه برادری از آن دست نداشتهام
که بگويد «آری»:
ناکسي که به طاعون آری بگويد و
نان ِ آلودهاش را بپذيرد.