صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
Cogito،ergo،sum
بهار باامیدی تکراری آغاز شد بی انکه حسش کنم ، روزهها را گذراندم بی آنکه بخواهم، گذر زمان تنها وجهه اشراک من است و این دنیا ، گاهی تلخ لبخندی میزنم ، شاید که این زهر ،پر از مسکنی برای تمام شدن باشد .
راستی چند روز پیش ۳ سال تولد وبلاگم بود ...![]()
خانه ام ابری است
یکسره روی زمین ابری است با آن .
از فراز گردنه ، خرد و خراب و مست
باد میپیچد .
یکسره دنیا خراب است از اوست
و حواس من .
آی نی زن ، که تو را آوای نی برده است دور از ره ، کجایی ؟
خانه ام ابری است اما
ابر بارانش گرفته است .
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم ،
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره .
و همه دنیا خراب و خرد از باد است ،
و به ره ، نی زنی که دایم می نوازد نی ، در این دنیا بر اندود
راه خودش را دارد اندر پیش .
2 نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 19:36  توسط سیزده بدر |
گر تو خاموش بمانی
چه کسی خواهد بود
که گواهی دهد:
«اینجا، بودند
عاشقانی که زمین را به دگر آیینی
خواستند آذین بندند و
چه شیدا بودند!»
آه!
ناجوانمردی گیتی آیا
تا بدانجاست که فردا، وقتی
نبض این ساعت فرتوت نخواهد زد،
هیچ مستی دیگر
در تَهِ کوچهی بنبستی
در آخر شب
نغمهی ما را با سوت نخواهد زد؟
با سرانگشتی، آغشته به خون و انکار،
یادگاری ز خود، امروز، بنه بر دیوار.
من همدست ِ تودهام
من همدست ِ تودهام تا آن دَم
که توطئه ميکند گسستن ِ زنجير را
تا آن دَم که زير ِ لب ميخندد
دلاش غنج ميزند
و به ريش ِ جادوگر آب ِ دهن پرتاب ميکند.
اما برادری ندارم
هيچگاه برادری از آن دست نداشتهام
که بگويد «آری»:
ناکسي که به طاعون آری بگويد و
نان ِ آلودهاش را بپذيرد.