صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
Cogito،ergo،sum
و چون نوبت ِ ملاحان ...
و چون نوبت ِ ملاحان ِ ما فرارسد
آن خونريز ِ بيدادگر
در جزيرهی مغناتيس
| بر دو پای |
||
| استوار بايستد | ||
| از زيباترين ِ دختران |
|
| دست بازدارند |
| و در بالاخانههای محقر ِ ميکدهی بارانداز |
|
| به خود رها کنند، |
| خوابگردْوار |
||
| در زورقهای زنگار |
||
| پارو بردارند. | ||
2 نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 22:41  توسط سیزده بدر |
گر تو خاموش بمانی
چه کسی خواهد بود
که گواهی دهد:
«اینجا، بودند
عاشقانی که زمین را به دگر آیینی
خواستند آذین بندند و
چه شیدا بودند!»
آه!
ناجوانمردی گیتی آیا
تا بدانجاست که فردا، وقتی
نبض این ساعت فرتوت نخواهد زد،
هیچ مستی دیگر
در تَهِ کوچهی بنبستی
در آخر شب
نغمهی ما را با سوت نخواهد زد؟
با سرانگشتی، آغشته به خون و انکار،
یادگاری ز خود، امروز، بنه بر دیوار.
من همدست ِ تودهام
من همدست ِ تودهام تا آن دَم
که توطئه ميکند گسستن ِ زنجير را
تا آن دَم که زير ِ لب ميخندد
دلاش غنج ميزند
و به ريش ِ جادوگر آب ِ دهن پرتاب ميکند.
اما برادری ندارم
هيچگاه برادری از آن دست نداشتهام
که بگويد «آری»:
ناکسي که به طاعون آری بگويد و
نان ِ آلودهاش را بپذيرد.